|
|
|
پیغام مدیر :
ورود شما را به این وبلاگ خوش آمد عرض می كنم . امیدوارم مطالب این وبلاگ مورد استفاده ی شما قرار گیرد . نقطه نظرات خود را برای بهبود وبلاگ مطرح نمایید .
متشكرم
كد لینك به ما :
با ثبت ایمیل خود در خبرنامه از به روز شدن وبلاگ آگاه شوید :
|
|
پیام
موضوعات
مدیریت سایت:
اوقات خوب و خوشی را برایتان آرزومندیم.
مداد ! (داستان کوتاه ولی خواندنی , )

پسرک از پدر بزرگش پرسید :
- پدر بزرگ درباره چه می نویسی؟
پدربزرگ پاسخ داد :
درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، تو هم مثل این مداد بشوی !
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید :
- اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام !
پدر بزرگ گفت : بستگی داره چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی :
صفت اول : می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.
صفت دوم : باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیزتر می شود ( و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر) پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.
صفت سوم : مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.
صفت چهارم : چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.
و سر انجام
پنجمین صفت مداد : همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی از تو به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی و بدانی چه می کنی.
نوشته شده توسط admin در دوشنبه 5 اسفند 1387 ، ساعت 04:58 ب.ظ
لینك
ثابت
نظرات
()
حاملگی همزمان 16 دختر نوجوان مدرسه در امریکا توسط یک ولگرد (خبر جذاب , )

شانزده دانش آموز نوجوان مدرسه گلوچستر در ایالت ماساچوست تصمیم گرفتند در یک زمان واحد و از یک نفر حامله شوند تا بتوانند در یک روز بچه به دنیا بیاورند!
این دانش آموزان دختر برای عملی کردن نقشه خود یک جوان خیابان خواب را پیدا کردند تا او را بابا کنند!
مدیر مدرسه گفته است در شرایط معمولی نیز در این مدرسه هرساله چهار دختر نوجوان حامله می شوند و با این تصمیم عجیب دختران، کار مدرسه دشوارتر نیز شده است.
مصاحبه روزنامه داخلی با داریوش (عمومی , )

عشق مادری (داستان کوتاه ولی خواندنی , )

My mom only had one eye. I hated her... she was such an embarrassment.
مادر من فقط یك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود
She cooked for students & teachers to support the family.
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت
There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me.
یك روز اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره
I was so embarrassed. How could she do this to me?
خیلی خجالت كشیدم . آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟
I ignored her, threw her a hateful look and ran out.
به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم وفورا از اونجا دور شدم
The next day at school one of my classmates said, "EEEE, your mom only has one eye!"
روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یك چشم داره
I wanted to bury myself. I also wanted my mom to just disappear.
فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم . كاش زمین دهن وا میكرد و منو ..كاش مادرم یه جوری گم و گور میشد...
So I confronted her that day and said, " If you're only gonna make me a laughing stock, why don't you just die?!!!"
روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری ؟
My mom did not respond...
اون هیچ جوابی نداد....
I didn't even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger.
حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم ، چون خیلی عصبانی بودم .
I was oblivious to her feelings.
احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت
I wanted out of that house, and have nothing to do with her.
دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم
So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study.
سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم
Then, I got married. I bought a house of my own. I had kids of my own.
اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی...
I was happy with my life, my kids and the comforts
از زندگی ، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم
Then one day, my mother came to visit me.
تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من
She hadn't seen me in years and she didn't even meet her grandchildren.
اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو
When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited.
وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا ، اونم بی خبر
I screamed at her, "How dare you come to my house and scare my children!" GET OUT OF HERE! NOW!!!"
سرش داد زدم ": چطور جرات كردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!" گم شو از اینجا! همین حالا
And to this, my mother quietly answered, "Oh, I'm so sorry. I may have gotten the wrong address," and she disappeared out of sight.
اون به آرامی جواب داد : " اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر ناپدید شد .
One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore .
یك روز یك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شركت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه
So I lied to my wife that I was going on a business trip.
ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم .
After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity.
بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی كنجكاوی .
My neighbors said that she is died.
همسایه ها گفتن كه اون مرده
I did not shed a single tear.
ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم
They handed me a letter that she had wanted me to have.
اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن
"My dearest son, I think of you all the time. I'm sorry that I came to Singapore and scared your children.
ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،
I was so glad when I heard you were coming for the reunion.
خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا
But I may not be able to even get out of bed to see you.
ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تورو ببینم
I'm sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up.
وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم
You see........when you were very little, you got into an accident, and lost your eye.
آخه میدونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی تو یه تصادف یك چشمت رو از دست دادی
As a mother, I couldn't stand watching you having to grow up with one eye.
به عنوان یك مادر نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم
So I gave you mine.
بنابراین چشم خودم رو دادم به تو
I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye.
برای من اقتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه
With my love to you,
با همه عشق و علاقه من به تو
"مایكل جكسون" در یك قدمی مرگ (خبر جذاب , )

به گزارش پایگاه خبری-تفریحی ایرانیان جكسون" 50 ساله به قدری بیمار است كه حتی نمیتواند صحبت كند و چشم چپ وی 95% از بینایی خود را از دست داده است.
به گزارش جهان، روزنامه انگلیسی ساندی تایمز طی گزارشی اعلام كرد "مایكل جكسون" خواننده سرشناس آمریكایی از بیماری بدخیمی در ریه رنج میبرد و در آستانه مرگ قرار گرفته است.
این روزنامه در ادامه افزود: از همین رو وی فورا باید بستری و زیر تیغ جراحی برود تا فعلا به طور موقت تا مدتی دیگر جان سالم به در ببرد.
ساندی تایمز همچنین نوشت: برخی منابع آگاه پزشكی نیز اعلام كردهاند به دلیل حال بسیار بد وی، پزشكان حتی قادر نیستند كه او را عمل كنند.
این روزنامه در ادامه افزود: "جكسون" 50 ساله به قدری بیمار است كه حتی نمیتواند صحبت كند و چشم چپ وی 95% از بینایی خود را از دست داده است.
در همین راستا رادیو BBC چندی پیش طی خبری اعلام كرده بود كه این خواننده آمریكایی قصد دارد تمام متملكات خود را بفروشد.
روباتهای ایرانی، خاری در چشم كشورهای بی دست و پا! (عمومی , )
بغض اعراب از پیشرفت جوانان ایرانی؛

به گزارش پایگاه خبری-تفریحی ایرانیان به نقل ازسرویس بینالملل «تابناك» ـ یك روزنامه عربی با تمسخر پیشرفتهای روباتیك ایران و نیز با گنجاندن عبارتهای توهینآمیز به زبان فارسی و ایرانیان كه در قالب یك گفتوگو اما با نیش و كنایه تنظیم شده است، بغض خود را از ترقی جوانان ایرانی آشكارا نشان داد.
در همین زمینه، روزنامه «البیان» چاپ امارات، در گفتوگو با چند متخصص سازههای روباتیك نوشت: ایرانیها به طور كاملا نامحسوس، دست به ساخت انسان نمایی زدهاند كه تواناییهای نامشخصی دارد و از این پس، باید منتظر ظهور «ایرانیهای روبات» در جهان باشیم.
باید خاطر نشان كرد كه از چینش پرسشهای خبرنگار علمی این روزنامه، این گونه برمیآید كه این مصاحبه و كارشناسان آن خیالی بوده و اصل مصاحبه و اظهار نظرها موهوم است.
در بخشی از پاسخهایی كه این خبرنگار نقل كرده، آمده است: فرمانهایی كه این روباتها آن را انجام میدهند، تنها به زبان فارسی باید گفته شود تا روبات از خود واكنش نشان دهد!
پست ویژه شب یلدا (عمومی , )

یلدا برگرفته از واژه ای سریانی است و مفهوم آن « میلاد» است. ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر « میترا» می پنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن می گرفتند و گرد آتش جمع می شدند و شادمانه رقص و پایکوبی می کردند.آن گاه خوانی الوان می گستردند و « میزد» نثار می کردند.
«میزد» نذری یا ولیمه ای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیین های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده ها و فرآورده های خوردنی فصل و خوراک های گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژه ای که آن را « میزد» می نامیدند، بر سفره جشن می نهادند.
و بازمانده این رسوم هنوز پابرجاست و به ویژه به وسیله خانواده های زرتشتی در ایران و هندوستان و سایر کشورهای جهان، تمام و کمال اجرا می گردد.
باوری بر این مبنا نیز بین مردم رایج بود که در شب یلدا، قارون ( ثروتمند افسانه ای) ، در جامه کهنه هیزم شکنان به در خانه ها می آید و به مردم هیزم می دهد، و این هیزم ها در صبح روز بعد از شب یلدا، به شمش زر تبدیل می شود، بنابراین، باورمندان به این باور، شب یلدا را تا صبح به انتظار از راه رسیدن هیزم شکن زربخش و هدیه هیزمین خود بیدار می ماندند و مراسم جشن و سرور و شادمانی بر پا می کردند .

مراسم تولد میترا به عنوان شبی مقدس همراه با آیین مهر« میترائیسم»، از طریق مانویان و نوافلاطونیان مشرق زمین، به اروپا رفت و پس از بسط و گسترش آیین مسیحیت، بسیاری از آداب و رسوم « کیش مهر» جذب آن شد و میلاد مهر، که به عقیده مهرپرستان منجی بشریت در پایان دنیا خواهد بود، به مسیح منتسب گشت و شب یلدا تبدیل شد به شب نوئل که در روز 25 ماه دسامبر جشن گرفته می شود و چند شب با شب یلدای ما فاصله دارد.
علامه محمد قزوینی در یادداشت های خود بر « برهان قاطع» چنین نوشته است:
« یلدا لغت سریانی است و در آن لسان همان کلمه میلاد عربی است که عبارت از زمان ولادت عیسی است.»
محمد علی تربیت در « تذکره دانشمندان آذربایجان» می نویسد:
« یلدا کلمه ای سریانی است به معنی میلاد عربی، چون شب یلدا را با میلاد مسیح تطبیق می کرده اند، از این رو بدین نام نامیدند.»
دکتر محمد معین در حواشی برهان قاطع می نویسد:
« در قاموس سریانی به انگلیسی « پاین اسمیت» زوجه مرحوم « مرگلیوث»، عیناً یلدا را به معنی ولادت و میلاد تفسیر کرده...»
ابو ریجان بیرونی در « آثار الباقیه» می نویسد:
« و در شبی که روز بیست و پنجم این ماه بر آن مقدم است، به عقیده رومیان شب بیست و پنجم محسوب می شود و عید میلاد در آن روز است که عید میلاد مسیح باشد و عید یلدا»

پورداود در « یشت ها» می نویسد:
« باید دانست که جشن میلاد مسیح( نوئل) که در 25 دسامبر نثبیت شده ، طبق تحقیق محققان در اصل جشن ظهور میترا( مهر) بوده است که عیسویان در قرن چهارم میلادی آن را روز تولد عیسی قرار دادند.»
در ادبیات پارسی نیز برخی شاعران به رابطه تولد مسیح و یلدا توجه کرده اند ، از جمله، امیر معزی چنین سروده است:
ایزد دادار مهر و کین تو گویی
از شب قدر آفرید و از شب یلدا
زان که به مهرت بود تقرب مومن
زان که به کینت بود تفاخر ترسا
همین شاعر در بیت دیگری چنین به شب یلدا اشاره کرده است:
تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف است
تو شمع فروزنده و گیتی شب یلدا
سنایی نیز در باره ارتباط شب یلدا با تولد مسیح، چنین سروده است:
به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی
که از یک چاکری عیسی چنان معروف شد یلدا
در ادبیات پارسی، شب یلدا کنایه از سیاهی و درازی گیسوان معشوقه، و هم چنین، استعاره ای بر بلندی و سیاهی شب دراز هجران و حرمان و جدایی بوده است. چند بیت شعر از چند شاعر پارسی گوی در باره شب یلدا در اینجا به عنوان نمونه هایی از تجلی شب یلدا در آینه شعر و ادبیات پارسی آورده ام:
روز رویش چو برانداخت نقاب شب زلف
گویی از روی قیامت شب یلدا برخاست - سعدی
نظر به روی تو هر بامداد نوروزیست
شب فراق تو هر شب که هست یلداییست - سعدی
باد آسایش گیتی نزند بر دل ریش
صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود – سعدی
صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید - حافظ
بیدار شو که در شب یلدای نیستی
در پرده است چشم تو را طرفه خواب ها - صائب
همه شب های غم آبستن روز طرب است
یوسف روز به چاه شب یلدا بیند - خاقانی
هست چون صبح آشکارا کاین صبوحی چند را
بیم صبح رستخیز است از شب یلدای من - خاقانی
قندیل فروزی به شب قدر به مسجد
مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا – ناصر خسرو
کرده خورشید صبح ملک تو
روز همه دشمنان شب یلدا – مسعود سعد
شاهی که هول و کینه او بر عدوی ملک
تابنده روز را شب یلدا همی کند – مسعود سعد
نور رایش تیره شب را روز نورانی کند
دود خشمش روز روشن را شب یلدا کند – منوچهری
روز پهلوی شب یلدا زند
خویش را امروز بر فردا زند – اقبال لاهوری
اشک خود بر خویش می ریزم چو شمع
با شب یلدا درآویزم چو شمع – اقبال لاهوری
چشم جان را سرمه اش اعمی کند
روز روشن را شب یلدا کند – اقبال لاهوری
یلدا شب عاشقان بیدل است. یلدا شبی ست گیسو فروهشته به دامان. یلدا شب گره زلف یار است:
معاشران گره از زلف یار باز كنید
شبى خوش است بدین قصه اش دراز كنید
یلدا شب میانه عشق است. شب هاى دراز هجر و حرمان و فرقت به آخر رسیده و شب هاى كوتاه كام و وصل با سحرگاهان تابناك یگانگى در راه است. شب اعتماد بر الطاف كارساز است:
به جان دوست كه غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف كارساز كنید.
یلدا شب عاشق و معشوق است، شب رمز و راز، شب ناز و نیاز:
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
چو یار ناز نماید شما نیاز كنید.
در این شب هر كه به عشق نیندیشد و از عشق زندگى نگیرد و از زندگى كام دل نستاند، مرده اى بیش نیست:
هر آن كسى كه در این حلقه زنده نیست به عشق
بر او نمرده به فتواى من نماز كنید!
یلدا شب بیداریست، شب دراز مهربانى، شب مهرباوران و مهریاران، شب مهر گستران و مهركاران...
میوه اصلی شب یلدا گل آتش است، آتش جاودانه، آتش خاموشی ناپذیر عشق، آتش تابناک مهربانی، آتش امید، آتش شوق و اشتیاق، آتش شورانگیز وصلت، آتش شفق گونه شفقت، و همه میوه های برگزیده سفره یلدا نماد و نشانه آتش ا
اس ام اس های قشنگ و جالب مناسب شب یلدا در ادامه مطلب

س.ک.س پارتی دسته جمعی معلمان زن (خبر جذاب , )

راز شش معلم زن که هر صبح با راننده سرویس معلمان س.ک.س پارتی داشتند لو رفت!
قضیه زمانی لو رفت که راننده مینی بوس معلمان عاشق یکی از آنها شد. از شش معلم زن، پنج تای آنان شوهردار بودند و راننده سرویس نیز قهرمان س.ک.س آنان به شمار می رفت!
در شهر ساکت و آرام سالاداس آرژانتین شش معلم زن با راننده ای که هرصبح آنها را به دبیرستان می رساند شروع به عشق و لذت بردن جسمی کردند. قضیه هنگامی بودار شد که سرویس معلمان زن هر روز دیرتر از موعد به مدرسه روستای پاگو دل دسه ئو می رسید.
راننده سرویس و شش معلم زن هر روز صبح در راه مدرسه در یک جای خلوت مینی بوس را متوقف می کردند و به طور دسته جمعی س.ک.س می کردند. راننده عاشق یکی از معلمانی می شود که با او س.ک.س دارد و این مسأله باعث حسادت شدید دیگر معلمان می شود. معلمان زن سنینی بین 30 تا 40 سال داشته اند. راننده سیری ناپذیر مدرسه هم به مدت 1 سال هر روز معلمان را به مدرسه می رساند و در بین راه در یک نقطه خلوت توقف می کرد و به کار مشغول می شد!
اما ماجرا هنگامی که زنان معلم دیگر نسبت به عشق یکی از معلمان و راننده سرویس حسادت کردند لو رفت.
یکی از معلمان موبایل راننده را دزدید و عکس های س.ک.سی مربوط به معلمان و راننده را در اینترنت پخش کرد.
مسأله تا جائی رفت که یکی از شاگردان مدرسه که مادرش معلم آنجا بود با دیدن عکسهای س.ک.س مادرش به راننده بیهوش شد.
به گزارش روزنامه حریت ترکیه، این قضیه در هفته اخیر در تمام آرژانتین پیچیده است. وزارت آموزش و پرورش آرژانتین پرس و جو را در این زمینه آغاز کرده است اما خاطر نشان کرده است از آنجایی که این مسأله در بیرون از محیط آموزش روی داده است دخالتی در این قضیه نخواهد کرد!
خیابان گوگل در تهران! (اینترنت , )
در زندگی یک کاربر اینترنت ایرانی امروزه گوگل نقش به سزایی را بازی می کند. البته این فقط مختص ایران نیست بلکه در سرتاسر جهان کاربران اینترنت از گوگل استفاده های فراوان می کنند. اما برای کسی که به اینترنت دسترسی ندارند چطور؟ به نظر می رسد گوگل برای ایرانی ها نقشه های دیگری هم دارد. عکس زیر از کتاب اول برداشته شده است برایم جالب بود که ببینیم واقعا اسم این خیابان چیست؟ برای این که شما را هم از ابهام بیرون بیرون بیاورم از دوستی در این باره اطلاعات ارائه می کنم که به نظر ساکن تجریش هستند. کارتاژ می گوید که منظور از گوگل یعنی جایی که گله گاو باشد و به همین خاطر نه به صورت google (گوگـــــِــل ) و بلکه به صورت go gal ( گوگـــــــَــل ) تلفظ می شود. اهالی شمیرانات هنوز هم به این خیابان گوگل می گویند. برای خود من جای سوال بود چون تا به حال از این خیابان عبور نکرده ام. اما یادم باشد برای ساختن دفتر گوگل این خیابان را پیشنهاد کنم. ما می دانیم که اینجا گوگل است و گوگل نیست. بقیه که نمی دانند :)) منبع:http://links.p30download.com/archives/12371.php
هم اکنون شهروندان تجریشی می توانند در کنار دکه پلیس میدان تجریش تابلو این خیابان را ببینند.
خبر جالب برای مردهای پولدار! (عمومی , )
قانون تعدد زوجین برای مردها كه البته درماده 23 آن به شرط عدم اجازه همسر و پولدار !!بودن مرد اشاره دارد، زنان محترم را برافروخته كرده كه باعث شده امروز جلوی مجلس دست به اعتراض بزنند، البته این خانومهای محترم حق دارند ولیكن این قانون فقط برای قانونی كردن عیش و نوشهای پولدارهاست كه تا حالا بنده خداها !!پنهانی انجام میدادند ولی الان قانونی خواهد شد تا كسی به آنها اعتراض نكند،بنابراین خانومهای محترم و تشكلهای زنان زیاد خودشون را ناراحت نكنند چون همین الان هم بعضی از این آقایون پولدار كه در یكی دو ساعت درآمد یكسال ما كارمندها را در میاورند مشغول انجام زشت این عمل هستند . خلاصه اینكه در كشور ما فعلا همه چیز برای پولدارها وجود داشت فقط قانونی بودن تعدد زوجین مانده بود كه با تصویب این قانون مشكلشان حل خواهد شد . خانومهائی هم كه آقایونشان كم درآمد و متوسط در آمد هستند اصلا ناراحت نشوند و برگردند خونه هاشون چون آنها زیر همین یكیش هم زائیدن چه برسه به اینكه یك منزل دیگه جای دیگه اجاره كنن و زن دوم ابتیاع كنن.این قانون برای پولدارها و مدیرها و مسئولین بلند پایه هست كه هیچ غم و غصه ای ندارند و میتوانند چند تا زوجه اختیار كنند البته تعدادشان هم اندكه و همسران محترمشان هم اصلا پائین پائینها قدم بر نمیدارند كه بخواهند جلوی مجلس دست به اعتراض بزنند.،كدامیك از تصمیم گیریهای این مجلس به حال ما فقیر بیچاره ها بوده كه این دومیش باشه .
خدا را شکر کنیم (عمومی , )
خداراشكر كه تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم . این یعنی او زنده و سالم در كنار من خوابیده است. خدا را شكر كه مالیات می پردازم این یعنی شغل و در آمدی دارم و بیكار نیستم. خدا را شكر كه لباسهایم كمی برایم تنگ شده اند . این یعنی غذای كافی برای خوردن دارم. خدا را شكر كه در پایان روز از خستگی از پا می افتم.این یعنی توان سخت كار كردن را دارم. خدا را شكر كه باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز كنم.این یعنی من خانه ای دارم. خدا را شكر كه در جائی دور جای پارك پیدا كردم.این یعنی هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن خدا را شكر كه سرو صدای همسایه ها را می شنوم. این یعنی من توانائی شنیدن دارم. خدا را شكر كه این همه شستنی و اتو كردنی دارم. این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم. خدا را شكر كه هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم. این یعنی من هنوز زنده ام. خدا را شكر كه گاهی اوقات بیمار می شوم . این یعنی بیاد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم. خدا را شكر كه خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می كند. این یعنی عزیزانی دارم كه می توانم برایشان هدیه بخرم. خداراشكر...خدارا شكر...خدارا شكر
خدا را شكر كه دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاكی است.این یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند
دختران عربستان راک میخوانند (خبر جذاب , )
به گزارش پایگاه خبری-تفریحی ایرانیان به نقل از روزنامه آمریکایی «هرالد تریبیون» در گزارشی از شهر جده عربستان به فعالیت اولین گروه موسیقی راک دخترانه پرداخته و نوشته است: «این گروه موسیقی، که شامل چهار دختر جوان است، نه میتواند در اماکن عمومی هنرنمایی کند و نه میتواند مثل گروههای موسیقی در کشورهای دیگر، عکس خود را روی جلد آلبومهایش چاپ کند.» در کشور به شدت مذهبی و سنتی عربستان حتی تمرینهای این گروه نیز باید در خفا انجام شود. اما اعضای این دختران، که نام «اکولید» (Accolade) را برای گروه خود برگزیدهاند، از تابوهای رایج در این جامعه هراسی ندارند. به نوشته هرالد تریبیون، اولین تکترانه این گروه به طور زیرزمینی در عربستان و بخصوص در میان جوانان جده معروف شده است و علاقهمندان آن را از وبسایت این گروه دانلود میکنند. در حال حاضر اعضای این گروه چهارنفره، که همگی دانشجویند، در فکر برگزار کردن اولین کنسرت خود (که البته باید در محلی سرپوشیده و خصوصی برگزار شود) هستند و بعد از آن نیز قرار است اولین آلبوم خود را ضبط کنند. هرالد تریبیون به نقل از لایما، یکی از اعضای این گروه، مینویسد: «در عربستان کار ما یک چالش به شمار میرود. شاید ما دیوانهایم؛ ولی میخواهیم کاری متفاوت بکنیم.» خبرنگار هرالد تریبیون در مورد پوشش و ظاهر دختران اعضای این گروه نوشته است که آرایش مو و حلقههای فلزی در ابرو و گوشه لب این دختران، نشان از تفاوت فاحش آنها با معیارهای رایج در عربستان سعودی برای پوشش زنان دارد. هرالد تریبیون با اشاره به پیشینه ظهور چنین گروههایی که در کار اجرای موسیقی غربی جوانپسند بودهاند، مینویسد: «پلیس یا مأموران امر به معروف و نهی از منکر هیچگاه چنین پدیدهای را در این کشور تحمل نمیکردند.» نویسنده سپس به نقل از فردی که خود در دهه ۱۹۹۰ جزو اولین گروه راک زیرزمینی در عربستان سعودی بوده میافزاید: «در آن زمان خطر بازداشت و تنبیه افرادی مثل ما یک واقعیت جدی بود. اما ظاهرا در چند سال اخیر حکومت عربستان، بخصوص در شهر جده، در برخورد با جوانهایی که ظاهر، رفتار و سبک زندگی آنها کمی غربی یا امروزیتر است نرمش بیشتری نشان میدهد.» «دخترانی ملایم، از خانوادههای طبقه متوسط» هرالد تریبیون مینویسد که با وجودی که چهار دختر جوان اعضای این گروه میدانند کارشان در محیطی مثل عربستان کاملا عجیب است، اما آنها از نظر شخصیتی همگی دخترانی ملایم و به دنبال سرگرمی هستند؛ و نه افرادی شورشی یا تحریککننده. این دختران فرزندان خانوادههایی از طبقه متوسط هستند که هیچگاه به خارج از کشور سفر نکرده یا مقیم خارج از عربستان نبودهاند. بنابر این هنوز هم به بسیاری از عادات و خلق و خوی این کشور وفادارند. هرالد تریبیون مینویسد که برخلاف الگوی رایج در میان گروههای موسیقی راک در غرب، که معمولا سبک زندگی و رفتارشان غیرمتعارف شمرده میشود و تاحدی به مواد مخدر و الکل نیز آلودهاند، این گروه دخترانه موسیقی راک در شهر جده مخالف سیگار کشیدن، نوشیدن مشروب الکلی و مصرف مواد مخدر است. به نوشته این روزنامه آمریکایی، با وجودی که سبک موسیقی این گروه شبیه به «راک سنگین» است، که دههها ست در سایر نقاط جهان شنیده میشود، ولی ترانههای این گروه بیشتر بازتابدهنده محدودیتهای زندگی و عشق و رویاهای جوانان در کشور محدودی مثل عربستان سعودی است. هرالد تریبیون در پایان این گزارش مینویسد: «اعضای گروه Accolade امیدوارند که در آینده نزدیک بتوانند نخستین کنسرتهای خود را در محیطی خصوصی و کوچک و صرفا برای زنان برگزار کنند و در نهایت آرزوی آنها این است که روزی بتوانند در یک کنسرت باز و عمومی برنامه اجرا کنند. شاید در جایی مثل دبی که محدودیتهای فرهنگی کمتری دارد.» منبع:http://khabarejahan.mihanblog.com/
تنها راه نجات (داستان کوتاه ولی خواندنی , )

مردی در جهنم بود كه فرشته ای برای كمك به او آمد و گفت: من تو را نجات می دهم برای اینكه تو روزی كاری نیك انجام داده ای. فكر كن ببین آن را به خاطر می آوری یا نه؟ او فكر كرد و به یادش آمد كه روزی در راهی كه می رفت عنكبوتی را دید اما برای آنكه او را له نكند راهش را كج كرد و از سمت دیگری عبور كرد.
فرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنكبوتی پایین آمد و فرشته گفت تار عنكبوت را بگیر و بالا برو تا به بهشت بروی. مرد تار عنكبوت را گرفت و در همین هنگام جهنمیان دیگرهم كه فرصتی برای نجات خود یافتند به سمت تار عنكبوت دست دراز كردن تا بالا بروند، اما مرد دست آنها را پس زد تا مبادا تار عنكبوت پاره شود و خود بیفتد كه ناگهان تار عنكبوت پاره شد و مرد دوباره به سمت جهنم پرتاب شد فرشته با ناراحتی گفت: تو تنها راه نجاتی را كه داشتی با فكر كردن به خود و فراموش كردن دیگران از دست دادی. دیگر راه نجاتی برای تو نیست و بعد فرشته ناپدید شد....!
گوگل صاحب کشور میشود!!! (اینترنت , )
بله درست شنیدید، گوگل برای خود یک کشور خرید! این کشور که البته تنها یک جزیره است قرار است تا ماه آینده به مقر اصلی این غول رسانه تبدیل شود با ما در نگاهی به این رخداد و جذابیت های این جزیره برای گوگل و کارکنانش همراه شوید. به گزارش وبلاگ خبری-تفریحی ایرانیان ، پس از خبرهای هیجان انگیز کمپانی گوگل که این روزها نام آن را در همه جا می شنویم این بار خبری کاملا متفاوت و اندکی باور نکردنی از این موتور جستجو منتشر شده است.. گوگل با بررسی چندین جزیره مختلف در نقاط مختلف دنیا بلاخره حزیره Gogooroa واقع در اقیانوس آرام را برای انتقال تمامی مستقلات خود به آن انتخاب کرد. به گزارش وبلاگ خبری-تفریحی ایرانیان این جزیره کوچک و بسیار زیبا از دو جهت جذابیت ویژه ای برای گوگل دارد که مهمترین آنها بدون شک ظاهر خاص این جزیره است جائیکه این جزیره در نگاه از بالا کاملا به فرم حرف G آنهم از نوع بزرگ آن است که برای گوگل بسیار اهمیت دارد. جذابیت دوم این جزیره که اتفاقا اهمیت آن از اولی نیز کمتر نیست، دامنه ویژه اختصاص یافته به این منطقه در اینترنت است جائیکه بر سیاق .us در آمریکا و .uk در انگلستان، به Gogooroa علامت اختصاری ..go تعلق می گیرد که این نیز برای گوگل موفقیت فوق العاده ای محسوب می گردد و از قرار معلوم صفحه اول این جستجو گر در آینده نزدیک به google.go تغییر خواهد کرد. البته قرار است نام این جزیره پس از نقل مکان گوگل از Mountain View در کالیفرنیا به آن به Googland تغییر یابد. البته این پایان ماجرا نیست و جالب است بدانید که پس از نقل مکان گوگلی های به این نقطه از دنیا "اریک اشمیت" مدیر عامل گوگل رسما بعنوان رئیس جمهور Googland انتخاب می گردد و "سرگئی برین" و "لاری پیج" که هر دو از موسسان گوگل محسوب می شوند بعنوان نخست وزیر در بخش های تجارت خارجی و تکنولوژِی این کشور مشغول به کار می شوند!! خبر جالب دیگر در این زمینه شنیده شدن نام "بیل گیتس" بعنوان وزیر تحقیقات، توسعه و رقابت است که البته تلویحا توسط جناب گیتس با اعلام آنکه به شنا علاقه ای ندارد و کوهستان را ترجیح می دهد رد شده است. زیبائی های این جزیره همانند دیگر نمونه های آن در اقیانوس آرام وصف ناشدنی ست و لذتی که کارمندان گوگل از بودن در این جزیره احساس می کنند غیر قابل تصور است اما جذابیت های دیگری که پیرامون این جزیره برای گوگلی ها بوجود خواهد آمد قانونی ست که از هم اکنون به روشنی در رابطه با آن صحبت می شود و آن نیز رویائی به نام نپرداختن مالیات در این جزیره است و گوگلی ها می توانند با درآمد افسانه ای خود تا می توانند زندگی را به کام خود شیرین کرده و یک سنت مالیات نیز نپردازند (البته لذت این امر برای ما که نمی دانیم مالیات چه درختی ست قابل درک نیست). در این جزیره برای هر گوگلی خانه ای رویائی ساخته می شود که گذشته از موارد معمول حتما باید دارای یک آکواریم بزرگ در خانه و یک ماهی گرمسیری بروی میز کار باشد. همچنین هر گوگلی می بایست حداقل 20 درصد از زمان کارکرد روزانه خود را به ماهیگیری اختصاص دهد و حتی قرار است کلکسیونی از ماهی های زیبای صید شده از این منطقه به نمایش گذاشته شود. غذای اصلی ساکنان Googland ماهی خواهد بود که منبع سرشاری از فسفر و امگا 3 بوده و در سر ذوق آوردن اهالی گوگل و افزایش هوش آنها موثر خواهد بود، استراتژی که گوگل در رقابت با سایر رقبا بروی آن حساب ویژه ای باز کرده است و بلاخره گوگلی ها در این منطقه به تمرین رقص های ساکنان محلی این ناحیه نیز خواهند پرداخت.
اما شاید اولین سوالی که پس از خواندن سطور فوق به ذهن خطور می کند چگونگی نگه داری 15000 سرور و دیتا سنتر گوگل در این جزیره کاملا مرطوب و خاص است. پاسخ به این سوال بر بهت خوانندگان کاملا می افزاید چرا که گوگل قصد دارد تمامی سرور های خود را در زیر آب و در یک تالاب داخل جزیره قرار دهد امری که گذشته از مسائل فنی دلائل امنیتی فراوانی نیز دارد از جمله آنکه دسترسی به این بخش تنها از طریق غواصی در زیر آب امکان پذیر است. دیگر اخبار بدست آمده از این گزارش حاکی از آن است که گوگل به دنبال خرید پنج جزیره دیگر به شکل های O O G L E در پنج قاره جهان است که بدین ترتیب و با عملی شدن این رویا نگفته پیداست که چه اتفاقی برای دیگر رقبای گوگل خواهد افتاد

ناسا و اینترنت بین سیارهای ()

اگر تصور میکنید که بازیهای آنلاین اینترنتی، فیدخوانهای خوراکنواز و ویدئوهای جالب یوتیوب، چیزی هستند که فضانوردان میتوانند از انها صرفنظر کنند، سخت در اشتباه هستید!
به گزارش پایگاه خبری-تفریحی ایرانیان از مدتها پیش ناسا در پی آن بود که یک پروتکل ارتباطی اینترنتی بین سیارهای را ایجاد کند. هفته پیش این پروتکل با موفقیت آزمایش شد.جالب است بدانید که «وینت سرف» Vint Cerf، دانشمند مشهوری که لقب پدر اینترنت را دارد، از عوامل اصلی ایجاد این پروتکل جدید بوده است.
اینترنت زمینی ما با یک سری پروتکلهای اینترنتی کار میکند، دو تا از مشهورترین آنها، پروتکل کنترل ارتباطی یا TCP و پروتکل اینترنتی یا IP هستند. در فواصل نزدیک این پروتکلها به خوبی عمل می کند، ولی در فضا عوامل مزاحم زیادی وجود دارند، حرکت فضاپیماها در مدار سیارات، طوفانهای خورشیدی، سایه کردن سیارت بر سر رسیدن اطلاعات به فضاپیماها و همچنین فواصل بسیار طولانی، این پروتکل اینترنتی را ناکارآمد میکنند.
به همین خاطر ناسا یک پروتکل جدید به نام developed Disruption-Tolerant Networking یا DTN را راه انداخته است که برای غلبه از این مشکلات از «نود»های پراکنده برای انتقال اطلاعات استفاده میکنند.
DTN، پیش از این روی زمین آزمایش شده بود، اما ماه قبل ناسا از این پروتکل برای انتقال اطلاعات به یک کاوشگر فضایی به نام Deep Impact استفاده کرد که ۳۲/۴ میلیون کیلومتر از زمین فاصله دارند.
تا پیش از تکمیل این سیستم روند انتقال اطلاعات در فضا تا حد زیادی دستی بود، برای مثال برای انتقال اطلاعات از «اسپیریت» و «آپورچونیتی» -کاوشگرهای روی سطح مریخ- باید عوامل انسانی در مورد زمان انتقال اطلاعات به مدارگرد مریخ و سپس انتقال اطلاعات از مدارگرد به زمین تصمیم میگرفتند. اما پروتکل جدید نودهای زیادی تعریف میکند که هر یک اطلاعات را به صورت خودکار دریافت میکنند و زمانی که موفق به یافتن نود دیگر میشوند، اطلاعات را به صورت خودکار منتقل میکنند.
كپی برداری از مطالب فقط با ذكر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by
inea.mihanblog.com
The Template Designed By
Parviz Baradaran @
http://iranmedia.coo.ir
تبلیغات
